الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
157
الغدير ( فارسى )
- هرگز از حوادث روزگار نترسد ، اگر پاپيچ او گردد . - كسى كه زمانه از او امان خواست و او امانش داد . - چگونه نستايم كسى را كه هيچكس از خوان كرمش بىبهره نيست . و از بهترين چكامههايش اين قصيدهء اوست كه باز هم زبان به ستايش گشوده : - سخنش را شنيديم ، پوزشش را پذيرفتيم و گناه و لغزشش را بخشيديم . - هرسخنى مخاطبى دارد ، ولى روى سخنم با تست ، درست بشنو اى همسايه . - آن كه با او راه آمد و شد باز كردهاى ، هميشه و هرگاهش ببينى ، بند قبايش باز است . - مىداند وجودش عذاب و شكنجه است كه براى ديدهء تماشاگران مهيا گشته . - خداوند ، پردهء آزرمش را دريده و رواست كه شما پردههاى دگرش را بدرانيد . - با نگاهش مرا جادو كرد و هرنمكين پسرى نرگس چشمش جادو است . - آن كه جفا آورده و دورى گزيده ، چه مىشد كه با خشنودى راه آشتى مىگرفت . - با دورى و جفا مرا شكنجه و آزار داده ، با وجود اين خواهان اويم . - هميشه ، خدا نكند چنين دوستى را از دست بدهم كه جوار او را خواهانم و از جفايش بيزار . در قسمت ثنا و ستايش گويد : - براى عزيز مصر ، دشمنى باقى نگذارد ، جز آنكه آتش او را خاموش كرد . - به خاطر اين بود كه سروسامانش بخشيد و براى خود برگزيد . - منصب وزارت ، نه پايهء عظمتش را استوار كرد و نه بر مقدار و مقامش افزود . - بلكه ، بنياد وزارت ويران و خراب بود ، و او جامهء عظمت و نشاط و خرمى بر آن پوشيد . - هرروز با بخشش و نوالش بر سپاه مشكلات فائق مىآيد . - دستى دارد كه از بخل و خست بيزار است و در ميدان بخشش و نوال كرار غير فرار . - همين دست بخشنده و پرعطاست كه دشمنان عزيز را گريزاند و يارانش را فزون ساخت . - از دست مردى لايق و فاضل ، اين چنين - در شبها و روزها - نفع و ضرر خيزد . - به دو پناه بر كه در امان نماند ، جز آن كه به سايهء او رخت كشد و پناه آرد .